آخرین جمعه و شنبه سال 89 (بوی خوش عید......)

بوی گل نرگس ؟
- نه،
که بوی خوش عيد است!

شو پنجره بگشا،
که نسيم است و نويد است.

رو خار غم از دل بکن، ای دوست،
که نوروز
هنگام درخشيدن گلهای اميد است.

بر لالهء از برف برون آمده بنگر،
چون روی تو، کز بوسه من سرخ و سپيد است.

با نقل و نبيدم نبود کار، که امروز
روی تو مرا عيد و لبت نقل و نبيد است.

گر با دل خونين، لب خندان بپسندی
با من بزن اين جام، که ايام، سعيد است!*

ادامه نوشته

آخرین پنجشنبه سال 89

 

ادامه نوشته

آخرین چهارشنبه سال 89

 

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم

ادامه نوشته

آخرین سه شنبه سال 89

 

ادامه نوشته

آخرین دوشنبه سال 89

 

ادامه نوشته

خوشبخت؟؟؟؟؟

تو میری! آره می دونم
نمیگم که بمون پیشم
ولی تا لحظه رفتن
یه عالم عاشقت میشم

 

ادامه نوشته

شرح ماوقع (6)

بی خیال!

هیچ رقمه حسش نیست...........

شرح ماوقع (5)

 

ادامه نوشته

سیب و حوا.......

دوباره سیب بچین حوا

 

من خسته ام

 

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند

 

* یه اس ام اس بوده، خوشم اومد. امیدوارم کسی که اینو نوشته منو ببخشه که اسمش رو نمی دونم.........

انقلاب مخملی.....

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی
خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می
ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن
های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه
ست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته
ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته
ست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می
باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

ادامه نوشته