بدحالم...

دوستان! حلال بفرمایید. بدون هیچ دلیلی، حالم خوب نیست. دستام میلرزه و احساس ضعف دارم. به شدت گُر گرفتم و خیس عرق شدم. مواقعی که فشارم میاد پایین، اینجوری میشم. یه گزارشی هم دستمه که جمیع آقایون پرمدعای هلدینگ نتونستن از پسش بربیان و دارم روش کار میکنم و به نتایج خوبی هم رسیدم. از یه طرف چون به نتیجه دلخواهم رسیدم حس خوبی دارم و دوست دارم با انگیزه ادامه بدم و از یه طرف یه حس ناجور که انگار داره جون از تنم میره بیرون...

جدائی؟؟؟

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اندیشه ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را
دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
شکرانه دادی عشق را از تحفه ها و مال ها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو*


ادامه نوشته

شرح ماوقع (14)

 

ادامه نوشته

دل روشنی دارم، ای عشق!*

 

ادامه نوشته

اعتراف وحشتناک....

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی، به عالمی نفروشم

 

ادامه نوشته

زمانی برای مستی اسبها :)

 

ادامه نوشته

نگاهت گرمی دلهای ما بود (هست و خواهد بود)؟؟؟!

 

ادامه نوشته

شب جمعه:-D

 

ادامه نوشته

دلکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش...

چو غنچه سپیده دم

شکفته شد لبم ز هم

که شنیدم یارم باز آمد

ز سفر، غمخوارم باز آمد

اظهارنظر (1): حلقه ازدواج

اول: از مردایی که حلقه ازدواجشون رو دستشون میکنن، خوشم میاد.

دوم: اگر رده سنی ۵۰-۴۰ باشن، بیشتر خوشم میاد.

سوم: حتی اگه با وجود حلقه دستشون، شیطونی هم میکنن، بازم خوشم میاد.

 

* خبر زیاده، فرصت کم... ممنون از اظهار لطفتون....