خرد جمعی و ....
نقل شده است که در یک روز پاییزی در سال 1906 ميلادي، فرانسیس گالتون دانشمند انگلیسی که در زمینه وراثت دارای نظریات مشهوری است در یک جشنواره محلی دام و ماکیان در منطقه پلیموت در غرب انگلستان حضور یافت. اهالی منطقه همه ساله در این جشنواره، گاوها، گوسفندان و پرندگان اهلی و خانگی خود را به معرض دید عموم میگذاشتند. یکی از بخش های جنبي این جشنواره مسابقه های جذابي بود که برندگان آن جوایز ارزشمندی را دریافت میکردند.
در مسابقه ای که آن سال با حضور گالتون برگزار شد شرکت کنندگان باید وزن یک گاو غول پیکر را حدس میزدند و در صورت دادن پاسخ صحیح جایزه قابل توجهي دریافت میکردند.
مسابقه بدين ترتيب برگزار ميشد كه هر فرد در قبال پرداخت مبلغي يك برگه دريافت ميكرد كه علاوه بر درج مشخصات فردي خود بر روي آن، نظر خود را پيرامون وزن گاو مذكور نيز بر روي آن مي نوشت. 800 نفر در اين مسابقه شركت كردند كه بسياري از آنها پرورش دهنده دام و يا قصابهايي بودند كه سالهاي سال با اين حيوانات سروكار داشتند و انتظار مي رفت كه به خوبي از پس اين مسابقه برآيند. اما وقتي نتيجه مسابقه اعلام گرديد مشخص شد كه هيچ يك از شركت كنندگان نتوانسته تخمين درستي از وزن گاو داشته باشد و جالب اين جاست كه اتفاقاً نزديك ترين پاسخ ها به جواب مسابقه، از سوي افرادي داده شده بود كه تخصص چنداني در اين امر نداشتند.
گالتون علاقهمند شد تا ببيند ميانگين وزنهاي تخميني اعلام شده توسط اين 800 نفر چه اندازهاي بوده است، و ميخواست با اين محاسبه، ثابت كند كه «همه» اغلب موارد در اشتباهند. بنابراين، سراغ برگزاركنندههاي مسابقه رفت و فرمهاي شركت در مسابقه را از آنها قرض گرفت. 13 فرم را بهعلت ناخوانا بودن كنار گذاشت، و تخمين ثبت شده در 787 برگه ديگر را روي نمودار برد و ميانگين آن ها را محاسبه كرد. حدس گالتون اين بود كه تخمين ميانگين شركتكنندگان، بايد بسيار با وزن واقعي گاو فاصله داشته باشد، چرا كه فقط چند نفر توانسته بودند وزني نزديك به وزن گاو را ثبت كنند و تعداد زيادي، وزنهايي بسيار دور از واقعيت را پيشنهاد كرده بودند.
اما گالتون در اشتباه بود. نتيجه محاسبات عدد 1197 پوند را نشان مي داد كه با وزن واقعي گاو مورد نظر، يعني 1198 پوند تنها يك پوند (كمتر از نيم كيلو) فاصله داشت.
اين ميانگين، بهطور كمّي، «خرد جمعي» يا «هوش جمعي» مردم پليموت را مشخص ميكرد. يعني اگر اين هشتصد نفر در يك نفر تجميع ميشدند، تخمين آن يك نفر، اين عدد ميبود.
نتيجهاي كه ميشود از اين آزمايش گرفت، اين است كه در شرايط مناسب، هوش جمعي به شكلي خارقالعاده از هوش فردي و حتي هوش باهوشترين افراد يك مجموعه بيشتر است، و حتي اگر بيشتر افراد، از هوش بالايي برخوردار نباشند، باز هم تصميم جمعي آنها خردمندانه خواهد بود. اين هوش و خرد جمعي كارايي خود را در طول تاريخ بارها و بارها به اثبات رسانده است و شايد يكي از دلايل اصلي تمايل مردم دنيا به اداره جوامع كوچك و بزرگ خود به صورت دموكراتيك، همين موضوع باشد. (۱)
***
هر قدر افراد یک جمع به یکدیگر نزدیکتر باشند و بتوانند با یکدیگر روابط فردی برقرار کنند، تصمیم جمع از عقلانیت بیشتر بدور خواهد بود. هر چقدر ما به یکدیگر نزدیکتر باشیم باورهایمان به یکدیگر نزدیک شده و امکان تصحیح خطاهایمان کاهش مییابد. ممکن است به لحاظ فردی در اثر این همنشینی خود به هوش و دانش بالاتری دست یابیم، اما قطعا جمع را به بیخردی و بلاهت نزدیک میکنیم.
یک مثال مناسب برای تایید این نتیجه گیری، انتخابات ریاست جمهوری است. تبلیغات سرسامآور ریاست جمهوری در آمریکا با صرف هزینههای نجومی که در سال ٢٠٠٠ بالغ بر ۵ میلیارد دلار شد، مردم را تنها به سمت دو حزب که در نهایت هم شاید تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند سوق میدهد. طبیعی است که چنین جمعی به دلیل عدم برخورداری از اصل تنوع و استقلال رای، از حداکثر هوش جمعی موردنیاز برای انتخاب رهبر قویتر در این کشور برخوردار نخواهد بود.
اما یادمان نرود که، اگر ما از صد نفر بخواهیم که مسافت ١٠٠ متر را بدوند و بعد رکورد متوسط را محاسبه کنیم این رکورد هرگز بهتر از رکورد سریعترین دونده نخواهد بود؛ بلکه همواره بدتر خواهد بود. تنها موردی که جمع ناگهان بر تمام افراد سبقت میگیرد و یا حداقل با آن برابری میکند، به هنگام بهکارگیری عقل جمعی در مقایسه با خرد فردی است.(۲)
***
یکی از قوانین اقتصاد، قانون عرضه و تقاضاست. یه قانون خیلی ساده. اگر قیمت کالایی (کالای عادی) بالا بره، تقاضاش پایین میاد و بالعکس. البته پیش فرض همه قوانین اقتصادی اینه که مردم رفتار عقلایی دارن.
***
به زعم من، به عنوان یکی از آدمای این جامعه، توی کشور ما، تجربه ثابت کرده که رفتار عقلایی وجود نداره. با گرون شدن خیلی کالاها، علیرغم این که کالای اساسی هم نبوده، مردم هجوم بیشتری آوردن برای خرید و انبار کردن (بیشتر با این توجیه که بعداً گرونتر میشه و هیچوقت به این فکر نکردن که اگر نخرن، میتونه تاثیرگذار باشه).
***
باز هم به زعم من، خرد جمعی توی کشور ما ناشی از جوّه. بدجور آدمای جوگیری هستیم. هیچ منطق و خردی پشت تصمیماتمون نیس. توی همه کشورها آدمها توی انتخابات شرکت میکنن که یک نفر رو انتخاب کنن. توی کشور ما، در انتخابات شرکت میکنیم که یک نفر خاص انتخاب نشه و پوزش زده بشه. اولین انتخاباتی که درک کردم، انتخابات سال ۷۶ بود. یه مرور که میکنم میبینم چه اون سال، چه سال ۸۰، چه سال ۸۴ و حتی چه سال ۸۸ از همین توجیه غیرمنطقی استفاده کردیم.
اینطوری میشه که خرد جمعی توی کشور ما، ما رو رهنمون میکنه به سالها و دولتهایی غیرعقلایی و پر از تنش.
***
و باز هم به زعم من، انتخاب رئیس جمهور منتخب این دوره هم با همین روش بوده و هیچ عقلانیتی پشتش نیست.
***
چندتا چیز دیگه توی جامعه ما رواج داره: یکیش حافظه کوتاه مدته. مردم ما حافظه ضعیفی دارن و از تجربیاتشون درس نمیگیرن. یکی دیگه اش اینه که ما خودمون هم تعریف مشخصی از خواسته هامون نداریم و اینجوری میشه که بعد از شش ماه، پشت دولت منتخبمون رو خالی میکنیم و همه میشیم منتقد.
***
من نه جامعه شناسم، نه سیاست دان و نه حتی اقتصاددان. یک عضوی از این جامعه ام. از شادی هموطنام خوشحال میشم و به انتخابشون احترام میذارم. هدف این نوشته اصلاً سیاسی نیست، تایید یا رد هیچ حزبی نیست، حتی به معنی مخالفت هم نیست. فقط یه اظهارنظر شخصیه درباره کلیت پروسه خرد جمعی در کشور ما.
۱- http://payamekarfarmayan.com/spip.php?article456
۲- http://www.mahdisadeghi.com/fa/?p=121
بیشتر: http://crowdsourcing.ir/?p=1205
پُرَم از شهوت رفتن............