یادگاری.....
می سپرمت دست خدا
که بی خدافظی نری
پ.ن: آلبوم جدید سیاوش قمیشی با نام "یادگاری" دیشب به دستم رسید و گوشیدم. اگرچه علاقه ام به صداش دیگه مثل دوران نوجوونیم نیست و کارهای اونم دیگه به محشری قدیما نیست؛ اما هنوز صداش یه حس نوستالژی وحشتناک رو توی دلم بیدار می کنه.........
بازم نوشتم که بگم هستم.......
خیلی حرفا برای گفتن دارم. ولی حس نوشتن نیست. یعنی دل و دماغش نیست. هرجا سر میزنی فیلتر شده. دوستان هم که خبری از خودشون نمی دن. از طرفی دوست ندارم نوشته هام از اتفاقات روز تاثیر بگیره: مصر و ۲۲ بهمن و طرفدارای موسوی و روز مسخره ولنتاین و سایر قضایای درون شرکتی..........
تفالی زدم. به نظرم گویاتر از همه چیزه:
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
فردوس برین......
گویــــند که فــــــردوس برین خواهد بود
آنـــــجا می ناب و حـــور عین خواهد بود
پس ما می و معشوق به کف می داریم
چــــون عــــاقبت کــار هـمین خواهد بود
دولت عشق .......
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای
رفتم و دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
صورت جان وقت سحر لاف همی زد ز بطر
بنده و خربنده بدم شاه و خدابنده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو
کآمد او در بر من با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم
کز نظر و گردش او نور پذیرنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک
کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر
کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان
کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم
* چرا همه وبلاگا دچار رخوت و رکود شدن؟؟!! چرا هیشکی حس نوشتن نداره؟ نکنه خواب زمستونیه؟! خوبین؟؟!
عصبانی (1)
می خواستم از دلخوشیم بنویسم، می خواستم از این بارون خوشگل بنویسم، می خواستم چیزای زیادی بنویسم، اما یه نفر که اول اسمش "پیشیه" زد تو برجکم. عصبانیم، تپل. تو روح و روان هر چی علاقه اس...........
مرا کیفیت چشم تو کافیست.....
خــمارآلوده با جامــــی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیسـت
ریاضت کش به بادامی بسازد*
* فکر کنم از باباطاهره.
به یاد نشریه یک هفتم که اوایل دهه هشتاد منتشر می شد. دوران دانشجوییم بود و ...................
پُرَم از شهوت رفتن............