پایان سال یک هزار و سیصد و نود خورشیدی

 

ادامه نوشته

یه پیشنهاد

نوبهار است، در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گِل باشی

چهارشنبه سوری 90

سوختن غصه هایتان در آتش، آرزوی ماست.



ادامه نوشته

دنیای این روزای شما

چه سکوتی داره خونه

بعد گریه های آخِر

واسه گرمای نگاهت

دل من تنگه مسافر

ادامه نوشته

901222

ببین چه خوبه حالم

آخه من تو رو دارم

لالالالالای لالای لالای لای لای لای لای

لالای لالای لالای لای لای لای لای


صبح یه اس اومد از یه دوست نازنین، خوشم اومد. گفتم شماهارم شریک کنم:

"با پایان سال شروع به خانه تکانی کردم. به خانه دل که رسیدم محبتتان را برداشتم. نه غباری داشت و نه کهنه شده بود. مهرتان در جای جای دلم خواهد ماند."


امروز کلی کار دارم. میام دوباره........


شنگول باشین


آدامس Love is

طعم آدامس Love is... رو یادته؟!

با اون عکسای جینگیلی مستونش؟!

وقتی بی مقدمه،

غافلگیرم میکنی؛

طعمش میاد زیر زبونم.

و اون عکسای جینگیلی مستون،

مثل کارتونای بچگی،

جلوی چشمام رژه میرن.

و دنیام پر از کاغذ رنگی میشه.

احمقانه اس!

میدونم که برای یه زن سی ساله،

خیلی احمقانه اس!

اما خودت خوب میدونی که:

فقط پیش تو ،

این حماقت، رو میشه!

وگرنه که

شهره ام به منطقی بودن.......

......

لحظه هام رو،

پر میکنه از بادکنک و برف شادی،

وقتی بعد از مدتها،

زیر گوشم زمزمه میکنی:

"همه جوره دوستت دارم"!

شرح ماوقع (24)

 

ادامه نوشته

روزانه (23)

 

ادامه نوشته

ترشحات (1)

گیرم که

با بوسه هایت،

مرهم بگذاری

بر کبودیهای تنم!

با کبودیهای خاطراتت

چه می کنی؟؟؟!

من که دیوانه هر دو هستم!

تو را تداعی می کنند..........

گل ایوون بهاره دل من

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتهای بیتابی میخوام
من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من
مث یک دسته گل اقاقیا
دلم آواز می کنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من


یاد آسمون آبی ظهرهای تابستون، وقتی تازه از آب اون نیمچه استخر توی حیاط می اومدیم بیرون و زیر آفتاب دراز می کشیدیم تا گرم شیم و زل میزدیم به بازی سایه درختای تبریزی که توی دست نسیم تکون میخوردن، به خیر.
یاد اون شبای تابستونی که روی تخت حیاط خونه مون میخوابیدیم و زل میزدیم به ستاره ها و از شکل ابرها با هم حرف میزدیم، به خیر.
یاد درخت توت جلوی خونه که همسن من بود و هر سال پر بود از توتای خوشمزه، به خیر.
یاد گلهای رز خوشبویی که مامان گلی هر سال کلی بهشون میرسید و هر سال روز معلم، از همین گلها به معلمامون هدیه میدادیم، به خیر.
یاد لاک پشتی که زیر بوته برگ بو خونه داشت.
یاد اردکایی که چقدر سروصدا میکردن.
یاد درختای کاج سوزنی که با برگای سوزنیشون گردنبند درست میکردیم.
یاد گلدونای یاس و پیچ امین الدوله و حسن یوسف و شمعدونی و محبوب شب و گل ناز که دور تا دور حیاط چیده شده بودن.
یاد عصرای پاییزی که ورجه وورجه هامون تمومی نداشت.
یاد سرد شدن هوا و شروع جابه جایی گلدونا از حیاط به زیرزمین.
یاد آفتاب ظهرهای زمستون که ولو میشد توی اتاقمون و خواب زیر این آفتاب چقدر میچسبید.
یاد زمستونای پربرف که اون موقع تا بالای زانومون برف مینشست و با اینکه چکمه پامون میکردیم، از بالای چکمه بازم برف می اومد توی پامون.
یاد آدم برفیهایی که عمرشون طولانی بود.
یاد عصرای زمستونی که با دماغ قرمز، از مدرسه می اومدیم و میچسبیدیم به بخاری نفتی و مامان گلی شلغم گرم از قابلمه روی بخاری برامون می کشید.
یاد خونه تکونی های شب عید.
یاد عوض کردن آب حوض و با سبد دنبال ماهیها دویدن.
یاد رنگ کردن حوض و آب تمیز توش انداختن و رها کردن دوباره ماهیها توی آب زلال.
یاد ماهیهای قرمز بزرگی که موقع سال تحویل از آب بیرون میپریدن.
یاد باغبون پیری که هر سال شب عید با گلهای بنفشه و پامچال بهمون سر میزد و خاک باغچه ها رو زیر و رو میکرد.
یاد جابه جایی دوباره گلدونها از زیرزمین به حیاط.
یاد حرص خوردنای بابا که: بچه ها! انقدر توی دست و پا نباشین.
یاد بوی عید.
یاد دید و بازدیدهایی که حتی تا آخر عید هم تمومی نداشت.
یاد سیزده به در و الک دولک بازی کردن.
........

گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من

یاد زندگی به خیر.

ایام به کام