آیه
یا ایها الذین آشپزوا!
بر شما باد استفاده از "سویا سس" در غذاهایتان.
باشد که ششتان حال بیاد...
یا ایها الذین آشپزوا!
بر شما باد استفاده از "سویا سس" در غذاهایتان.
باشد که ششتان حال بیاد...
بنشين اي همه عشق!
بنشين!
بنشين!
از بر ما زود مرو
بنشين!
بنشين!
بنشين!
بنشين!
بنشين!
بنشين!
بنشين!*
* مهدی سهیلی
هر روز، روز مادرمه.
هر روز، باید ازش تشکر کنم.
هر روز، باید روی ماهش رو ببوسم.
هر روز، باید دستاش رو -که از فرط کار، دفرمه شده- محکم توی دستام بگیرم و نوازش کنم.
هر روز، باید شاکر باشم که سایه اش روی سرمه.
میدونم اینجا رو نمیخونه.
میدونم شاید هیچ وقت نفهمه که اینا رو براش نوشتم.
اما وظیفه امه که همه جا جار بزنم که من همه زندگیم رو مدیونشم.
چه اون موقعی که پدرم زنده بود و چه حالا که نیست، مادرم ستون زندگیم بود.
زنی که متعلق به نسلی قدیمیه، ولی پابپای بچه هاش پیش رفت و توی زمان خودش در جا نزد.
زنی که شاید تحصیلات آکادمیک نداره، اما شعور اجتماعیش از هزارون آدم تحصیلکرده بالاتره.
زنی که از هزارون نفر قویتره.
زنی که اونقدر ظریفه که با یه اخم میشکنه.
زنی که دل دریاییش، همیشه شرمنده ات میکنه.
زنی که زندگی هم روی چندان خوشی بهش نشون نداد.
زنی که بهشت بهش واجبه.
مادرم، مامان گلی من، تاج سرمه.
اگرچه فرزند خلفی نیستم و گاهی یادم میره که چقدر حق به گردنم داره؛
اگرچه اون چنان که باید و شاید قدردان زحمتاش نیستم؛
اگرچه گاهی هم بدخلقی میکنم؛
اما خودشم خوب میدونه که خاطرش خیلی برام عزیزه.
شاکرم که یه همچین گل نازنینی توی زندگیم هست.
امیدوارم حالاحالاها سایه اش رو سرم باشه (شاید قبل از فوت بابام، انقدر برام مهم نبود. اما بعدش، فهمیدم که فقط یک لحظه کافیه تا عزیزت دیگه پیشت نباشه).
کاری به روز زن ندارم، اگرچه یک زنم. اما روز بزرگداشت مقام مادره.
امیدوارم اونایی که این گل رو توی زندگیشون دارن، حالاحالاها از عطرش استفاده کنن و اونهایی هم که ندارن، خب آستین بالا بزنن و باباهاشون رو از تنهایی دربیارن. دی: