من و تو مسئولیم*

وقتی که می گویی دوستت دارم، اول روی این جمله فکر کن. شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود.(۱)

...............
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت:
- خداحافظ!....
روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است.
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:
- آنچه اصل است، از دیده پنهان است.
- آنچه به گل تو چندان ارزشی داده، عمری است که تو به پای او صرف کرده ای.
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:
- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام.
روباه گفت: آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند، ولی تو نباید فراموش کنی. تو هر چه را اهلی کنی، همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی......
شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد، تکرار کرد:
- من مسئول گل خود هستم............
(۲) و (۳)

ادامه نوشته

عشقای دیروزی و امروزی و یه سری مزخرفات دیگه....

 بروید ای حریفان بکشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانه های شیرین به بهانه های زرین
بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون
بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را
به مبارکی و شادی چو نگار من در آید
بنشین نظاره می کن تو عجایب خدا را
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکشد چراغ ها را
برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بی بها را
ادامه نوشته

تفال...

 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمیدانستم
ورنه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شب ها ره تقوی زده ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی میگفت

حافظ ار مست بود جای شکایت باشد
ادامه نوشته

سوزن دلم گیر کرده (1)

 

ادامه نوشته

تولدی دیگر!!!!!!!!!!

 

ادامه نوشته

خواهش.....

خواننده های محترم...........

ما که هر جور چیزی رو که به عنوان ترانه به خوردمون می دین، می شنویم. لااقل لطف کنید انقدر موزیکهای عربی، ترکی، گواتمالایی، شیلیایی، هندی و ..... ندزیدین. یه زحمت به اون مغزتون بدین، اگه خودتون هنر دارین یه چیزی بسازین؛ اگه هنر ندارین، پول بدین براتون بسازن؛ اگه پول هم ندارین، دکلمه بخونین..........................

والله..........

برف...............

 

ادامه نوشته

از بی حسی......

موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش دید. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش مشکل توست، به ما ربط ندارد!

ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید. از مرغ برایش سوپ درست کردند؛ گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند؛ گاو را برای مراسم ترحیم کشتند...

و در این مدت، موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت، فکر می کرد.

پ.ن.۱: با اینکه روز اول هفته اس، اصلاً حس کار کردن ندارم......

پ.ن.۲: هواشناسی می فرماید سرما در راه است. برف شده جزء خاطرات بچگیمون.......

فعلاً...........

بارونو دوست دارم هنوز....

 سراپا خیس از عشق و از باران!

در پاسخشان چه خواهی گفت،

اگر بپرسند

آستینت را کدام یک تر کرده است؟

ادامه نوشته

نوشتم که بگم هستم.......

چه رازی در اعماق چشمت نهفته؟!

چه کس با شب از چشم تو قصه گفته؟!

که من چون شهابی،

که مثل حبابی،

چنین در هوایت

رها شده ام!

فنا شده ام!

کدامین ستاره در این صبح روشن،

ز من گفته با تو، ز تو گفته با من؟!

که من چون ستاره،

که مثل شراره،

چنین در هوایت،

رها شده ام!

فنا شده ام!*

...............

.......

..

راستش توی این سن و سال علاقه زیادی به شعر ندارم. شعرایی که گاهی می نویسم، چیزاییه که از دوران نوجوونی یادم مونده. گاهی هویجوری خودش میاد.......

می نویسم، پس هستم (دکارت؟؟؟!!!!!!!)

فعلاً..........

* از سهیل محمودی (البته علیرضا افتخاری هم خوندش)