گل ایوون بهاره دل من
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی
میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتهای بیتابی میخوام
من میخوام یه دسته گل به آب
بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو
آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من
مث یک دسته گل اقاقیا
دلم
آواز می کنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل
اقاقیا
گل ایوون بهاره دل من
یه
بیابون لاله زار دل من
یاد آسمون آبی ظهرهای تابستون، وقتی تازه از آب اون نیمچه استخر توی حیاط
می اومدیم بیرون و زیر آفتاب دراز می کشیدیم تا گرم شیم و زل میزدیم به
بازی سایه درختای تبریزی که توی دست نسیم تکون میخوردن، به خیر.
یاد اون شبای تابستونی که روی تخت حیاط خونه مون میخوابیدیم و زل میزدیم به
ستاره ها و از شکل ابرها با هم حرف میزدیم، به خیر.
یاد درخت توت جلوی خونه که همسن من بود و هر سال پر بود از توتای خوشمزه،
به خیر.
یاد گلهای رز خوشبویی که مامان گلی هر سال کلی بهشون میرسید و هر سال روز
معلم، از همین گلها به معلمامون هدیه میدادیم، به خیر.
یاد لاک پشتی که زیر بوته برگ بو خونه داشت.
یاد اردکایی که چقدر سروصدا میکردن.
یاد درختای کاج سوزنی که با برگای سوزنیشون گردنبند درست میکردیم.
یاد گلدونای یاس و پیچ امین الدوله و حسن یوسف و شمعدونی و محبوب شب و گل
ناز که دور تا دور حیاط چیده شده بودن.
یاد عصرای پاییزی که ورجه وورجه هامون تمومی نداشت.
یاد سرد شدن هوا و شروع جابه جایی گلدونا از حیاط به زیرزمین.
یاد آفتاب ظهرهای زمستون که ولو میشد توی اتاقمون و خواب زیر این آفتاب
چقدر میچسبید.
یاد زمستونای پربرف که اون موقع تا بالای زانومون برف مینشست و با اینکه
چکمه پامون میکردیم، از بالای چکمه بازم برف می اومد توی پامون.
یاد آدم برفیهایی که عمرشون طولانی بود.
یاد عصرای زمستونی که با دماغ قرمز، از مدرسه می اومدیم و میچسبیدیم به
بخاری نفتی و مامان گلی شلغم گرم از قابلمه روی بخاری برامون می کشید.
یاد خونه تکونی های شب عید.
یاد عوض کردن آب حوض و با سبد دنبال ماهیها دویدن.
یاد رنگ کردن حوض و آب تمیز توش انداختن و رها کردن دوباره ماهیها توی آب
زلال.
یاد ماهیهای قرمز بزرگی که موقع سال تحویل از آب بیرون میپریدن.
یاد باغبون پیری که هر سال شب عید با گلهای بنفشه و پامچال بهمون سر میزد و
خاک باغچه ها رو زیر و رو میکرد.
یاد جابه جایی دوباره گلدونها از زیرزمین به حیاط.
یاد حرص خوردنای بابا که: بچه ها! انقدر توی دست و پا نباشین.
یاد بوی عید.
یاد دید و بازدیدهایی که حتی تا آخر عید هم تمومی نداشت.
یاد سیزده به در و الک دولک بازی کردن.
........
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من
یاد زندگی به خیر.
ایام به کام
پُرَم از شهوت رفتن............