یا علی!
غربت حرم علی (ع) توی نجف وحشتناک بود! از یه طرف غربت و از یه طرف ابهت. به قدری ساده و به قدری غریب و به قدری پرابهت که فقط سکوت میکنی! حتی گریه هم نه! فقط سکوت! برای من که اینطوری بود! برای اون همه حیرت، فقط سکوت دوا بود! زیر آفتاب داغ ظهر بهار نجف، نشسته بودم و فقط زل زده بودم به اون همه عظمت! وصفش سخته! با خودم فکر میکردم که اسم شیعه رومه، ولی واقعآ چقدر علی (ع) رو میشناسم؟! اونجا بود که به این نتیجه رسیدم که با وجود همه بزرگنماییهای جمهوری اسلامی درباره ائمه و اینکه همیشه در برابر برخوردهای اغراق آمیز جبهه میگرفتم، علی (ع) باید آدم بزرگی باشه.
به یادموندنی ترین قسمت سفرمون به عتبات عالیات، زیارت علی (ع) بود. بخصوص اینکه فقط تونستم نیم ساعت برم توی حرم. مابقی فرصت دو سه ساعته ای که داشتیم رو توی صحن منتظر بابا بودم. بابا رو به خاطر شرایطی که داشتش و دوست داشتم راحت باشه، با ویلچر اینور اونور میبردم. وقتی رفتیم حرم حضرت علی (ع)، تا دم در حرم با ویلچر بردمش. گفت میخوام با پاهای خودم برم زیارت. رفت و تا آروم آروم بیاد دو ساعتی طول کشید. ولی برقی که توی چشماش بود، هیچوقت از یادم نمیره. بابت اون دو ساعت انتظار، اصلاً پشیمون نیستم.
هر وقت عکسی از حرم حضرت علی (ع) می بینم، ناخودآگاه لبخندی گوشه لبم میشینه و یاد بابا می افتم. این روزا دلم خیلی براش تنگ شده.....................
پُرَم از شهوت رفتن............