پاییز تهرون
هوای تهرون امروز دیدنیه. یه بارون قشنگ، یه هوای خنک. از خیابون فردوسی که میای بالا تا برسی وزرا، کوههای تمیزی که سرشون برف نشسته، مدام توی چشمتن. از میدون فردوسی که رد میشدم نمیدونم چرا یاد دوران دانشجویی افتادم که توی روزای بارونی و برفی چقدر اونورا میپلکیدم. بعد از این یادآوری مسخره و بدردنخور، چشم میدوزم به کوههای چشم انداز. یاد این می افتم که یه زمانی چقدر فارغ البالتر از حالا بودم. تا یه هوای خوبی میشد، منم هوایی میشدم. بند و بساطمو جمع میکردم و میزدم به کوه. جوون بودم و سالم و پرانرژی و شاید بی دغدغه. منی که مثل بزکوهی از هر جور شیبی بالا میرفتم، بیشتر از یه ساله که تحریمم. به خاطر زانودردم، دکتر اکیداً منع کرده هرگونه شیبی رو! درگیریهای کاری و زندگی هم که بماند... حتی یادآوری اون روزا روحمو جلا میده، اگه تکرار بشه که محشره.....
البته قدرت تخیلم هنوز خوب کار میکنه. میتونم چشمامو ببندم و تصور کنم زیر این بارون نم نم، توی ارتفاعات دارآباد یه آتیش کوچولویی درست کردم و قوری کوچولو رو گذاشتم روش تا یه چایی ذغالی بخورم. صدای آبشار توی گوشم پیچیده.................
روز بارونی و پاییزیتون به شادی بگذره.............
پُرَم از شهوت رفتن............