یکم آذر 1390
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی....
به حباب نگران لب یک رود قسم!
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد.
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند....
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،
جامه اندوه مپوشان
هرگز!*
صبح خیلی خیلی قشنگ اول آذرتون بخیر!
امروز ِ آفتابی، ترافیک سنگینتر از دیروز ِ بارونی بود. از اون هواهاس که آدم نمیتونه یه جا آروم بشینه و باید بزنه بیرون. کلی بهونه برای غرغر کردن دارم، ولی حیفم میاد امروز رو خراب کنم. خوش باشین...
* یه ایمیل بود. نوشته بود از سهرابه. راست و دروغش پای اون.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۱ ساعت 9:28 توسط هپّه
|
پُرَم از شهوت رفتن............