بغلم کن
نمیدونم چرا پوست تنم
رد ستون فقراتم
زق زق میکنه
رد انگشتاتو میخواد
رد ریشت...
رد بوسه هات...
شاید آرومم کنه
دلم یه جوریه
هیچ دلیلی برای دلگیری ندارم
همه خستگیهارو
همه دغدغه هارو
آخر هفته
گذاشتم برای ماه پیش
امروز
سبکبار و سبکبال
ماه نو رو شروع کردم
با خودم گفتم
وقتی با وجود هوای آلوده
با وجود نرخ ارز بی ثبات
با وجود نوسانای وحشتناک سکه
با وجود همه زشتیا
هنوز برف میباره
هنوز دنیا قشنگیاش رو هم بهم نشون میده
هنوز میشه با یه اتفاق ساده شاد شد
من چرا باید بچسبم به رخوت؟!
رها کردم همه چی رو
اما...
اما یه حس دلگیری
دست از سرم برنمیداره
نمیدونم کی قلقلکش داده!
اما میدونم
علاجش
فقط گرمای سرانگشتای توئه
بغلم کن
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۱ ساعت 13:31 توسط هپّه
|
پُرَم از شهوت رفتن............