امروز...
ای تو آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو، لباسم
دیوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ ساعت 13:10 توسط هپّه
|
پُرَم از شهوت رفتن............