بی سرانجام
میشینه روی صندلی میز توالت و شروع میکنه به شونه زدن موهاش. همونطور که دراز کشیدم، زل میزنم به اندام خوش ترکیب برهنه اش. توی آینه به چشماش نگاه میکنم. اینجا نیست. نمیدونم به چی فکر میکنه؟! از سر شب که اومده، زیاد میزون نیست. زیاد حرف نمیزنه. برعکس همیشه از شیطونیاش خبری نیست. گوشیم زنگ میخوره. لیلیه. جواب میدم. توی آینه رو نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم چرا هروقت لیلی زنگ میزنه، اخماش تو هم نمیره؟! چرا هیچ وقت نتونستم حس حسادتشو تحریک کنم؟! به لیلی میگم پسری رو آماده کنه که 11 میرم دنبالشون. روی میز توالت دنبال ساعت رومیزی میگرده. چشمش می افته به عکس جدید لیلی و پسری. برمیداره و خیره میشه بهش. از لیلی خداحافظی میکنم و از روی تخت بلند میشم. میرم پشتش و بغلش میزنم. مثل همیشه بوی تنش مستم میکنه. سرم رو میبرم بین موهاش و میگم: اینجا پسری موهاش بلند بوده. میپرسه: تناسب اندام لیلی برگشته یا هنوز اثرات بارداری و شیردهی هست؟ میگم: خوب شده. اما نه به خوش هیکلی تو. پوزخند میزنه. محکم به خودم فشارش میدم و سرشونه اش رو میبوسم. زیر گوشش زمزمه میکنم: تو عشق منی! عکس رو میذاره روی میز توالت و میگه: اون موقعی که باهات آشنا شدم، این بنده خدا عشقت بود. داشتی از عشقش له له میزدی. از دوریش وزن کم کرده بودی. میگم: بهونه نگیر. میدونی که دوستت دارم. خودش رو به زور از توی بغلم میکشه بیرون.
- بعد از من این دروغارو به کی تحویل میدی؟
با عصبانیت دستشو میکشم.
- تو هنوز به من اعتماد نداری؟
جواب نمیده. میره سمت لباساش.
میگم: آماده نشو. من هنوز میخوام.
میگه: باقیشو شب از زنت بخواه. حالشو ندارم.
وقتی میگه نمیخواد، یعنی واقعاً نمیخواد. اذیتش نمیکنم. میدونم ازم دلخوره. باز رفته تو فاز منفی. هر دومون آماده میشیم. قبل از اینکه شالش رو سرش کنه، بغلش میکنم و فقط بو میکشمش. به سردی لبامو میبوسه و از در میزنه بیرون.
پُرَم از شهوت رفتن............