لذتهای زندگی (1)
یکی از لذتهای ساده و پیش پاافتاده زندگی که مثل خیلی دیگه از لذتهای زندگی، به برکت جمهوری اسلامی از ما زنها گرفته شده، اینه که نمیتونیم دستمون رو توی جیب شلوارمون کنیم و بی تفاوت به نگاههای دیگرون، واسه خودمون قدم بزنیم.
خیلی وقتا دلم میخواد وقتی لباسای راحت پوشیدم و کتونی پام کردم، بیخیال همه چی فقط یه آدامس یا آب نبات چوبی گوشه لُپّم باشه و دستامو بی قیدوبند بکنم توی جیبای شلوارم و هندزفری توی گوشم، فقط قدم بزنم و به آدما نگاه کنم یا به فکر فرو برم.
دوره نوجوونی موهای کوتاهی داشتم. محله ای هم که زندگی میکردیم، اون روزا محله دنج و خلوتی بود. شبا که با بروبچه ها میرفتیم شبگردی، یه کلاه نقابدار میذاشتم روی سرم و یه بلوز مردونه آزاد میپوشیدم و با شلوار ورزشی یا جین، یه جفت کتونی پام میکردم. راحت و آزاد. کسی هم کاری به کارمون نداشت.
دلم لک زده واسه یه همچین چیز ساده ای.....................
پُرَم از شهوت رفتن............