... تفاوت همه جا هست. چرا آدمها که تا این اندازه با هم تفاوت دارند برای پرستش خدایی یگانه مناسک متفاوت نداشته باشند؟... (ص ۶۳)

... آخر جز آنکه به تکه ای از انجیل حضرت لوقا که خود نیک از آن آگاهید عمل کنم کار دیگری نکرده ام:
هیچ کس شراب نو را در مشک کهنه نمی ریزد؛ اگر بریزد شراب نو مشک کهنه را بترکاند... آری باید شراب نو را در مشک نو ریخت تا این و آن هر دو سالم بمانند. ... (ص ۹۴)

... می دانید جانم؟ اگر قرار بود زندگی ام را دوباره شروع کنم همه جاه طلبی ها را در خودم می کشتم، آن قدر خودم را مسخره می کردم تا جایی که به هر عقیده ای به هر چه می خواهد باشد پشت کنم! کاری می کردم که به زندگی علاقه پیدا نکنم مگر به چیزهای خرد و ریز آن، یعنی چیزهایی که اگر آدم دفعتاً آنها را ببلعد تلخی زیادی احساس نمی کند... خوشبختی را خرده خرده جمع کردن... این تنها صورتی است که آدم می تواند یک خرده از زندگی بهره ای ببرد... پیش از مردن... چون بالاخره آدم به انجا می رسد... به گودال... (ص ۳۸۹)

اینها قسمتهایی از کتاب ژان باروا نوشته روژه مارتن دوگار (که یک نویسنده فرانسویه) ترجمه منوچهر بدیعی از انتشارات نیلوفره. این کتاب رو سال ۸۲ از یه دوست هدیه گرفتم. کمی متنش ثقیله. به همین خاطر تقریباً دو سال بعد خوندمش. ولی خیلی ازش خوشم اومد و باعث شد کتاب دیگه ای هم از این نویسنده رو که انتشارات نیلوفر زحمتش رو کشیده و با ترجمه ابوالحسن نجفی (یکی از بهترین مترجم ها)هست، بخرم. اون هم یه کتاب ۴ جلدیه با اسم خانواده تیبو. اگر به قضایای اوایل قرن بیستم تا حدود اواخر جنگ جهانی دوم توی اروپا و مسائل فلسفی، آموزشی، اجتماعی و حتی عاطفی اون دوران علاقه دارین، این دو تا کتاب خیلی عالی هستن. طبق نوشته پشت جلد کتاب:

رمان ژان باروا داستان برخورد عقاید و آراء است؛ مجموعه ای است از گفت و گو، نامه، سخنرانی و یادداشت که همه بیان کننده این برخورد است: آنچه در این سالها با طرح موضوع "دگرگونی فهم بشر از دین همراه با پیشرفت علوم طبیعی" یا "انطباق دین با معرفت هر عصر"، در جامعه ما مورد بحث و مناقشه و مجادله و حتی منازعه قرار گرفته است، در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم موضوع روز اروپاییان بوده است که در این رمان از زبان موافقان و مخالفان، با بیانی ساده و ملایم، آمده است. یک چهارم آخر رمان وصفی است از غلبه تربیت دینی بر قهرمان داستان و روی کردن جوانان به همان دین سنتی و کلیسا....

* تویی یار من و یار دگر را از چه می خواهم
به تو مشغولم و کار دگر را از چه می خواهم

* راستی نگفته بودم: پنج شنبه گذشته با بروبچه های خونواده قشنگه، یه جمع ۱۰ نفری شدیم و رفتیم پینت بال. یه سانس دو ساعته مال ما بود. به هممون خیلی خوش گذشت. تجربه جالبیه. اگر تا حالا امتحانش نکردین، پیشنهاد می کنم یه بار هم که شده برین دنبالش. برای تخلیه انرژی محشره