می دانم

حالا دیگر سالهاست که هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد

حالا بعد از آن همه سال،

آن همه دوری

آن همه صبوری

من دیده ام از همان سرِ صبحِ آسوده

هی بوی بال کبوتر و

نایِ تازة نعنای نورسیده می آید

نگو تو می خواستی بیایی و من نمی دانستم!

ای دردت به جانِ دلِ بی قرارِ پُر گریه ام!

پس این همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟

حالا که آمدی 

حرفِ ما بسیار،

وقتِ ما اندک،

آسمان هم که بارانی ست...!

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و

دوری از دیدگانِ دریا نیست !

سربه سرم می گذاری...ها؟

می دانم که می مانی

پس لااقل باران را بهانه کُن

دارد باران می آید

***

من هر غروب

غروب هر پنجشنبه تا شب التماس

به جستجوی عکس کوچکی از تو، بالای کارنامه سال آخرت

هی گنجه و پشت و روی خانه را در خواب خاطره می گردم

پس نشانی تو را کی در هراس گمشدن از یاد برده ام، ری را؟!

پس چرا کلید خانه را در خواب نیامدن گم کردیم؟

غریب آمدی و آشنا رفتی 

اما من که خوب میشناسمت ری را! 

من بارها تو را در انتهای رویایی غریب دیده بودم

ترا در خانه، در خواب آب، در خیابان

در انعکاس رخسار دختران ماه

در صف خاموش مردمان ایستگاه اتوبوس و

سایه سار مه آلود آسمان......

ری را تمام این سالها همیشه کسی از من سراغ تو را می گرفت

حوصله کن ری را!

خواهیم رفت 

اما خاطرت باشد

همیشه این تویی که می روی

همیشه این منم که می مانم..............*

* سید علی صالحی؛

** حال من ارتباط مستقیمی با هوا داره. آفتاب که باشه توپ توپم. بارون که بیاد تو فضام. برف بیاد، شادم. اما امان از روزی که گردوغبار محلی باشه یا آلودگی! باور کن هوا پر میشه از انرژی های منفی و من بسته به میزان آلودگی، دِپ می شم. امروز از اون روزاس....؛

*** دوران نوجوونی عاشق کاست نشانی ها بودم با صدای خسرو شکیبایی؛

**** با سپاس از ترانه های خط خطی www.homayoun-alavi.blogfa.com.