لحظه وداعمون

اون روز تماشایی بود

تو سکوت هر دو

فریاد بی فردایی بود

آه سینه سوز تو

هق هق گریه های من

لحظه سرودن

سرود تنهایی بود

بغض راه نفسم رو بسته بود

بین ما پرده اشک نشسته بود

جمله هرگز فراموشم نکن

تو گلوم شکسته بود

راه گلومو بسته بود

...

هنوزم تا که هنوزه

بی منی و من باهاتم

توی جنگل، لب دریا

دنبال جای پاهاتم

توی این همه هیاهو

دنبال زنگ صداتم

هنوزم تا که هنوزه

عاشق خاطره هاتم

...

یادمه، خوب یادمه

واسه آخرین نگاه

واسه آخرین کلام

گریه فرصت نمی داد

واسه گفتن خداحافظ تو

اشک می ریخت و مهلت نمی داد

بغض راه نفسم رو بسته بود

بین ما پرده اشک نشسته بود

جمله هرگز فراموشم نکن

تو گلوم شکسته بود........

یکی از اون ترانه های نوستالژیکه که نمی دونم خواننده اش کیه! ولی ازش خوشم میاد.... همینجوری و بی هیچ علتی، یکی دو ساعتیه که توی مغزم دارم زمزمه اش می کنم..........